تبلیغات
شعبده - آتش عاشقی

 

آسمان امشب بحالم مویه کن
روح تب دار مرا پا شویه کن
 

آتش افکند عاشقی در حاصلم
گریه کن در مجلس ختم دلم
 

گریه کن ای عشق روحم تیر خورد
خانه احساس من شمشیر خورد
 

باید امشب را عزاداری کنم
تا سحر بر نعش دل زاری کنم
 

چشمم افسون خانه ی ناز کسی ست
سینه ام آئینه ی راز کسی ست
 

باید امشب بشکنم آئینه را
وا کنم این عقده ی دیرینه را
 

شوخ چشمی، بی شکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است
 

شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست
 

او که خویشاوند نزدیک گل است
شرح احساسات سبز بلبل است
 

او شبی آمد مرا دیوانه کرد
او مرا یک باغ بی پروانه کرد
 

این بلا، این درد خوب سینه سوز
از کجا آمد نمی دانم هنوز
 

آمد و بر بام روحم پر کشید
از سر پرچین قلبم سر کشید
 

آمد و من پیش پایش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
 

آمد از دردش پرم کرد و گذشت
بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت
 

مثل شمع بزم آبم کرد و رفت
عشوه ای کرد و خوابم کرد و رفت
 

رفت و طاق عشق من آوار شد
رفت و منصور دلم بر دار شد
 

رفت و کوه طاقتم را باد برد
یوسف امید من در چاه مرد
 

ای دل شوریده مستی می کنی؟
باز هم شبنم پرستی می کنی؟
 

ای دل شوریده دیدی برنگشت
رام هر کس کی شود آهوی دشت؟
 

بعد از این زهر جدایی را بخور
چوب عمری بی وفایی را بخور
 

من که گفتم ای دل بی بند و بار
عشق یعنی رنج یعنی انتظار
 

آه عجب کاری بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
 

 

 

شعر از: استاد محمدعلی جوشایی

ارسالی از: سعیده از رفسنجان




طبقه بندی: شعر عاشقانه،

تاریخ : سه شنبه 6 اسفند 1392 | 11:24 ب.ظ | نویسنده : مجید باقری | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.